تبليغاتX
بزرگترین وبلاگ کل کل دختر و پسر

بزرگترین وبلاگ کل کل دختر و پسر

بیا تو کل کل!

چه سکوتی!

 سلام به همگی

بچه ها تو و خدا این چه وضعیتی هست که واسه وبلاگ درست کردین.تو رو خدا یکی بیاد این سکوت رو بشکنه

وضع اینجا شده مثل خونه ی خاله! هرکی هر وقت بخواد میاد و هر وت بخواد میره.

اقا رضا شما یه فکری واسه اینجا بکن!

اون از سیاوش که ادم هروقت پست هاشو میخونه یاد نامه های عین القضات میفته.

اون از بقیه ی پسرا که فرار کردن

اینم از سکوت اینجا...

کاش یکی کاری میکرد!

+ نوشته شده در  88/12/09ساعت 22:8  توسط الیسا 

آیا میدانید؟!!!!

آیا میدانید...

پسران در بدو تولد به دلیل وجود دختران دچار شکست روحی روانی جسمی شدند؟!

اما ما بار دیگر به دلیل دل رحم بودنمان در این مکان به آنها فرصت دادیم تا در صورت تمایل و داشتن جرات و توانایی از حق خود دفاع نمایند و شکستگی های خود را()در زندگی از ابتدا تا کنون جبران نماید.با توجه به عضو شدن برخی از آنها و اشغال نمودن فضا در قسمت نویسندگان به تمایل زیاد آنها در این امر پی بردیم و با توجه به شرکت نکردن این مفلوکان در این امر عدم جرات و توانایی آنها برای ما به اثبات رسید!!!!

اکنون شکست این مفلوکان(که از ابتدا واضح بود)و پیروزی دختر خانوم ها را به اطلاع تمامی دوستان و آشنایان و وابستگان و مذکران و مونثان می رسانیم...

دختر خانوم ها به افتخار این پیروزی ابتدا پرچم را بالا برده و سپس از همه خواهشمندیم به اطلاعیه زیر توجه نمایند!!!!

اطلاعیه

مفقود شدن تمامی پسرها از مدتی قبل و مفقود شدن چسبونک(اسم جدیدت مبارک!!!!)در چند روز اخیر نظر ما را شدید به خود جلب کرده است و در پی تحقیقات حول این موضوع می باشیم.متاسفانه هنوز اطلاعاتی در این مورد در دست ما نیست از شما خواهشمندیم در صورت مطلع شدن در اسرع وقت به اطلاع دیگر کاربران حاضر در وبلاگ برسانید ما نیز از اطلاع رسانی در این زمینه کوتاهی نخواهیم کرد...

باتشکر 

+ نوشته شده در  88/12/09ساعت 11:7  توسط فرنوش 

همچنان که دخترها فاتحن...

سلام به همگی

رضا جون تولد گذشتت مبارک میدونم که یه خوده دیر گفتم شرمنده به کل تولدت فراموشم شده بود این مدت هم که برای عیادت دوستم رفته بودم(چون باید مدتی رو اونجا تحت مراقبت باشه)ببخشید که بدون اطلاع رفتم آخه با این حالت سکون وبلاگ احتیاجی به گفتنش ندیده بودم و به جز اینکه برات آرزوی ۱۲۰ ساله شدن میکنم از خدا می خوام که به همه آرزوهات برسی چون لیاقتشونو داری

فرنوش جون: خوشا به سعادتت مرسی به خاطر دعات این مدتی که نبودی خیلی برات نگران شده بودم آخه تو اخبار شنیده بودم که روز عاشورا تو کربلا بمب گذاری شده بود با وجود اینکه گفته بود تلفات و زخمی نداشته ولی چون مسافرتت طولانی شده بود برات نگران شدم تصمیم داشتم وقتی از مسافرت برگشتم ازت خبر بگیرم خوشحالم از اینکه بازم به جمع ما برگشتی

منم مادرم اصرار میکنه که همراهش برم سوریه آخه قراره همه خانمهای فامیل و آشناهای ما با هم دسته جمعی و بدون آقایون فامیل!برن سوریه(فکر کنید مسافرتی که آقایون همراهتون نباشن چه مسافرتی شود)و مامان ما هم که ما رو مدیون به همه اهل بیت کردن و حالا می خوان نذرشونو ادا کنن و ما رو برای پابوسی ببرن پاشونو کردن تو یه کفش که منم همراهشون برم ولی من فعلاً علاقه ای به رفتن ندارم چون دلم می خواد تو یه فرصت مناسب برم که تمام روحم اونجا باشه ولی مگه این مادر ما گوش میده خلاصه سر این سوریه رفتن و نرفتن اوضاعی پیدا کردم!پاشم کرده تو یه کفش که بدون من نمیره! ولی بچه ها من بهتون توصیه میکنم هر کدوم که قصد سفر به سوریه رو دارید بیاید همراه خانومهای فامیل ما برید واقعـــــــــــــــاً بهتون خوش میگذره و مهمتر از همه اینکه تو هواپیماشونم هیچ مردی وجود نداره اگه بخواید به عمم میگم براتون پارتی بازی کنه آخه اون مسئول سفرهای زیارتیه

الیسا جون: من کاملاً با حرفهایی که گفتی موافقم اتفاقاً خودمم تصمیم داشتم این بحثو اینجا باز کنم ولی حالا که یو باز کردی چه بهتر

حتی خود پسرها هم میدونن که دخترها از اونها رقیق القلب ترن و شرط اصلی برای پذیرش دعا هم که داشتن یه دل پاکه و دخترها هم چیزی که دارن دل پاااااااااااااااااااک

دخترها همگی یک روح آناهیتایی دارن دخترها از بدو تولد یک مادر به دنیا میان وقتی که کوچیکن مادر پدر و برادر و خواهرهای کوچکترشونن وقتی که بزرگ میشن و ازدواج میکنن مادر همسرشون میشن و وقتی که بچه دار میشن مادر بچشون میشن اونوقت این پسرها میان اینجا و در مورد شخصیت و مقام دخترها نظر میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدن!شماها برید خدا رو شکر کنید که همچین نعمت بزرگی رو بهتون داده که لیاقتشم ندارید

پدرم تعریف میکرد ۳۰ سال پیش تو سینما فیلم راز آ فرینش اکران شده بود وقتی که برای دیدنش رفته بودن ابتدای فیلم که راوی داشت در مورد خلقت صحبت میکرد در آخر جملاتش گفت:(و خداوند زن را آ فرید...)همون موقع یکی از پسرهایی که ته سالن نشسته بود بلند شد و با صدای بلند گفت ایول به خداوند حالا شما هم همتون فقط راه برید و بگید ایول به خداوند

فاطی جون: خوشحالم از اینکه تو هم دوباره به جمع ما برگشتی در ضمن این سیاوش هم اون چند روزی که غیبش زده بود و به قول خودش به خاطر روزهای پایانی ماه صفر بود! هیچ مرگش نشده بود (این پسرها پوست کلفت تر از این حرفهان که بخوان جان به جان آفرین تسلیم کنن)تنها دلیلش این بود که هیچ جوابی نداشت که به حرفهای من بده البته کارش که از خجالت گذشته فقط مونده بود بیاد چه زری بزنه زر پربارشم! که ملاحظه فرمودید

سیاوش: فقط میتونم بگم که خیلی قابل ترحم شدی

 

ملاصدرا می گوید:

(خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا )

+ نوشته شده در  88/12/04ساعت 12:42  توسط مینا 

روزشمار مضحک!

سلام به همه ی دوستان

میبینم که یکمی بگی نگی دوباره اینجا شلوغ شده!!!

قبل از هرچیز اعلام کنم که یه یه روز شمار اینجا داریم که هر وقت میاد تاریخ و ساعت و ثانیه و...رو اعلام میکنه البته با این تفاوت که روز شمارش هیچ ربطی به روز شمار ارامش نداره بیشتر واسه خندس

جالبه که ساعت و تاریخ تمام پست ها نمایش داده میشه اونوقت این جناب سرخوش میاد و میشه تقویم اینجا!

سیاوش خیلی جلو خودت بلند شدیا! تو کی باشی که که بخوای به یه دختر بگی تو چه به برسه به اینکه بخوای تحقیرش کنی.البته یکم طبیعیه اینجا تنها موندی و مدام داری تحقیر میشی اینجا کلی کیفور میشی که مدام دخترای اینجا دارن حالتو میگیرن و چون چاره ای ندارن جواب پست هاتو میدیم.خودتو دست بالا گرفتی و همه جا واسه تو سری خوردن از ما پز میدی.

خلاصه در این حد نیستی پس خموش! خوبه همه دارن میبینن که کی داره اینجا تو سری میخوره پس جو سازی نکن چون خیلی خنده داره.

بیچاره اینجا خیلی زحمت میکشی ها ۱)ساعت گویا ۲)روزشمار مضحک ۳)دلقک بازی ۴)توسری خوردن ۵)تازه جور اون فراری ها رو هم میکشی

مواظب باش بلایی سرت نیاد اخه دیگه کسی نیست از وسط وبلاگ جمعت کنه مجبور میشیم بدیم سگ وگربه ها بخورنت.بیچاره اون بدبختا

گل دخترا خسته نباشین!

بدرورد

+ نوشته شده در  88/12/03ساعت 15:49  توسط الیسا 

God is a girl

سسسللللااااااااممممممم خوشگل خانوما

داش رضا تولدت مجددا تبریک بادا

سیا،کلا اسمت هم خنده داره.آخه جوجه فکلی تو رو که دماغت رو بگیرن نفست بند میاد چه به کل کل؟!

تو اصلا در حدش نیستی که من بخوام خیلی وقت بذارم و بیام توی سر توی مفلوک بکوبم

برو بگو بزرگترت بیادBaby Girl

+ نوشته شده در  88/12/02ساعت 18:22  توسط منیره 

جشن تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد...

سلاااااااااااااااااااااااااااااااامHello

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک...

مدیر جونم آقا رضای عزیز تولدت مبارک صد و یک سال به این سالااااااااااااا...ایشالا صد و بیست و یک ساله بشی!

سیاوش : اونی که سر از قبر بیرون آورده تویی نه منیره ! از اونجایی که منیره اومده بود تا تو رو از قبرت بیرون بیاره که خودشم گرفتار شده بود ولی بلاخره تونست خودش و نجات بده و با کلی بدبختی تو رو هم بیرون بیاره و من شخصا بهش تبریک می گم به خاطر این کار شجاعانه .

لااقل تو یکی از تو سری زدن حرف نزن یادت نرفته که تازه از کما در آومدی پس یه کم مواظب خودت مخصوصا سرت باش 

Champagneتو رو خدا سر و وضشو نگا کنید... مثل اینکه مهمونی بهت خیلی خوش گذشته آره سیاوش خنگه؟؟؟

آره آره تو منگلی راس میگن     خیلی اسکلی همه راس میگن   بین همه ی پسرا       والا تو املی راس میگن...

راستی مرسی که اومدن اسفند رو خبر دادی

+ نوشته شده در  88/12/02ساعت 16:50  توسط فاطی 

اسفند

یا نور

آخرین ماه سال هم فرا رسید، ماه اسفند!

امروز میلاد دوست عزیز و مدیر خوب این وبلاگ ، آقا رضا بود که ۲۱ سالش تمام شد و از فردا آغاز می کنه بیست و دومین سال زندگیش رو. من به سهم خودم تولدش رو تبریک می گم و براش آرزوی سلامتی و موفقیت می کنم. امیدوارم سال جدید زندگیش رو با سلامتی و روحیه ی خوب آغاز کنه و وقت بیشتری هم پیدا کنه تا وبلاگ رو مدیریت کنه. دهه ی ۲۰ تا ۳۰ بهترین دهه زندگی آدم هست که از روز به روز اون باید نهایت استفاده رو برد. در یک زندگی موفق در طی این دهه فرد هم تحصیلش رو به اتمام می رسونه ، هم شاغل میشه و هم ازدواج می کنه که امیدوارم هر سه اتفاق خجسته ی فوق برای رضا بیفته. من هم به یادبود تولدش دارم ترانه ی میلاد از معین رو گوش می دم

۱- منیره : چی شد ، سر از قبرت بیرون آوردی؟ مرده شورت رو ببرن با این فعالیتت در وبلاگ که با یک مرده هیچ فرقی نداری. این آهنگی که عنوانش رو در پستت گذاشتی قشنگه ، البته وجه تسمیه اش با تو گنده بودن هیکلته یعنی big به مفهوم گنده بودن نه بزرگ بودن!

۲- فرنوش : زیارت قبول. فعلا نمی تونم باهات کل کنم، از زیارت برگشتی.

۳- فاطی : آخه تو مثلا چی ویژگی خاصی داری که باید از زهرا تشخیص داده بشی؟ شما جفتتون آدمهای بی مصرف و لوده ای هستین که مثل میوه های گندیده فقط باید انداختتون دور!

۴- الیسا : حالتو می گیرم ازت غلط املایی پیدا می کنم؛ نه؟ واسه همین می سوزی و می گی اینجا مدیر داره! شما دخترها رو باید توی سرتون زد و تحقیرتون کرد تا آدم بشین!

 

+ نوشته شده در  88/12/01ساعت 23:46  توسط سیاوش 

I'm a big big girl

سلام علیکم به همه ی خانوم گلها

میبینم که بدون حضور اینجانب چنان در هم کوفته اید این پسرها را که حتی جرات آفتابی شدن نزدیک وبلاگ را هم ندارند.

بسی لذت بردیم و از شما بسیار تشکرات داریم که این چنین مقتدرانه وبلاگ را در دست گرفته اید و هیچ موجود مذکری را در اینجا باقی نگذاشته اید.

و به پاس تشکر از شما عزیزان دسته گلی زیبا تقدیمتان میکنیم .باشد که عطرش روحتان را جلا بخشد

داش رضا تولدت مبارک.120سال زنده باشی

+ نوشته شده در  88/12/01ساعت 20:35  توسط منیره 

تولد!!!!

.:::به نام خدا:::.

سلام به همه

همچنان میدان در آرامش به سر می بره و خبری از کل کل نیست!!!!!!!!

فقط اومدم یه چی بگم و برم!!!!

جناب رضا مدیریت گرامی تولدتون مبارک

+ نوشته شده در  88/12/01ساعت 11:9  توسط فرنوش 

سلامی دیگر...

سلام به همگی

یه سلام مخصوص دارم خدمت فرنوش جون.زیارت قبول عزیزم! ایشالا هرسال سعادت نصیبت بشه و بری اونجا.

فاطی جون خیلی خوشحالم کردی با این خبرت ایشالا زهرا جونم زودتر بیاد تا اینجا بشه یه جمع کاملا دخترونه!گفتم دخترونه چون این سیاوش بیچاره که هویت نداره اصلا شمرده نمیشه...

و اما سیاوش اگه پستم رو درست خونده باشی میبینی که نوشتم به جای ولنتاین... این یعنی جایگزین کردن نه تکرار یه مناسبت! سوداتم که ته کشیده فکر کنم ایندفعه بدون مرور مطالب زبان فارسی اومدی و پست گذاشتی نه؟

در ضمن من روز سپندار مذگان رو اعلام کردم تا ادمای بیگانه با فرهنگ ایرانی و غرب زده ای مثل تو یادشون نره که گاهی وقتا هم ایران خودشون چیزی کم نداره ایران همه چیز داره به جز مرد.اخه مرداش فکر میکنن مردونگی به زور بازو و صدای کلفت و این مزخرفته هیچ کس نمیدونه مردونگی به غیرته که ماشاا... پسرای این جا غیرت از سر و روشون میباره

حالا برداشت تو این بوده به من ربطی داره اخه میدونی تقصیری هم نداری از قدیم گفتن کافر همه را به کیش خود پندارد.

اینقدر هم نیا اینجا نقد و انتقاد کن اگه دقت کنی میبینی که اینجا خودش مدیر داره!

+ نوشته شده در  88/11/30ساعت 13:3  توسط الیسا 

برگشتم!!!!

به نام یگانه خالق هستی

سلام به همه

بنده از مسافرت برگشتم

توی این مدت با اینکه سختی و مریضی خیلی کشیدم ولی سفر خیلی خوب و زیبایی بود...ارزش سختی کشیدن و داشت!!!!بازم دوست دارم خدا قسمتم کنه نمی دونید چقدر صفا داره مخصوصا روز اربعین!!!!...عشق واقعی رو اونجا می بینید...ایشالله خدا زیارت امام حسین و قسمت همتون بکنه و خودتون برید از نزدیک ببینید...نمی دونید چه حس و حال عجیبی به آدم میده!!!!...اونجا انگار هیچی واسه آدم مهم نیست...این چند روز که اونجا بودم توی آرامش کامل بودم بدون هیچ دغدغه ای!!!!...

اگه قابل باشم همه رو دعا کردم چه اونایی که التماس دعا گفتند و چه اونایی که نگفتند...از خدا خواستم به توسل از امام حسین حاجت قلبی همتون رو بده!!!!...

خلاصه خیلی جا همه خالی

می بینم که فضای وب هنوز مثل قبله و هیچ تغییری نکرده به حرف منم گوش کردید یواش یواش کلیدید!!!!...همچنان سیاوش به در و دیوار وب چسبیده و جنس مذکر دیگری اینورا آفتابی نشده!!!!...

وخلاصه میدان فعلا آرام است!!!!

به امید طوفانی دوباره!!!!

+ نوشته شده در  88/11/29ساعت 21:57  توسط فرنوش 

نجات یافته...

سلامHello

سیاوش می بینم که دکترا بهت اساسی رسیدن و زودتر از اونی که فکر می کردیم بهبود یافتی و البته دعای اعضای وبلاگ هم برات کار ساز بوده ولی این طور که پیداست هنوز یه کم گیج می زنی و هنوز شعور نداری که بفهمی کی فاطیه و کی زهراست و فکر کنم این یه چیز طبیعیه چون قبل از این که ضربه مغزی هم بشی قدرت تشخیصت یه خورده خیلی پایین بود بهتره یه کم دیگه استراحت کنی چون خیلی داری چرت و پرت می گی پس زیاد به مغزت فشار نیار دوباره خونریزی می کنه می مونیااااااااااااااااااااااااااااااا

در ضمن زهرا جونمم قراره به زودی به جمع گلای وبلاگ اضافه بشه و همه با هم بکوبیم تو سر این پسرا که البته پسری نمونده به جز این سیاوش مزدور بیگانه ناقص العقل . و ما از این موضوع بسیار مسروریم

تا درودی دیگر بدرود.


+ نوشته شده در  88/11/27ساعت 15:20  توسط فاطی 

یکصد هزار بازدید

به نام خدا

هر چند در کشوری که من هستم همچنان در روز دوشنبه مصادف با ۲۶ بهمن ماه و ۳۰ ماه صفر هستیم ، اما در ایران وارد روز سه شنبه شدیم که اول ماه ربیع الاول هست.

روز دوشنبه ۲۶ بهمن برای وبلاگ روزی به یاد ماندنی بود چرا که تعداد بازدیدهای وبلاگ از مرز یکصد هزار گذشت.ماههای محرم و صفر و خصوصا صفر ماههای سنگینی هستند و باید خیلی با احتیاط کارها رو به پیش برد. خدا رو شکر که تمام شدند و ماه ربیع الاول آمد.

من این روزها به وبلاگ مرتبا سر می زدم، واقعیت اینه که بعد از چند روز اول که تحرک خوبی ایجاد شد ، یه دفعه رکودی اتفاق افتاد و تعدادی کلا پیداشون نیست و بعضیها هم خیلی کم میان. در هر حال من این چند روز آخر ماه صفر که با  ایام سوگواری همراه بود پستی نگذاشتم.

الیسا : من که می دونم این پیشنهادت مبنی بر اینکه سپندارمذگان رو به جای ولنتاین بگذاریم واسه اینه که اگه بتونی اون پسرهایی رو که باهاشون دوستی دو بار تیغ بزنی! یه بار روز ولنتاین یه بار هم این سپندارمزگان.  ضمنا املات وضعش خرابه بیسواد! قساوت درسته نه قصاوت

مینا : خیلی حرف مفت می زنی ، کسی تا حالا بهت نگفته؟ خب حالا من بهت می گم ، اگه فهمیدی که دمتو تکون بده اگر هم نفهمیدی که از خدا بخواه کمی فهم بهت بده!

فاطی قلابی : احتمالا هنوز همون زهرا باشی، بدبخت بی هویت چرا شجاعت نداری مثل آدم با یوزر واقعیت کل کنی ؟

 

+ نوشته شده در  88/11/27ساعت 1:33  توسط سیاوش 

سیاوش در بستر مرگ!!!

سلامHello

من موندم اینجا چه خبره نه کسی میاد نه حرفی نه کلی همه سکوت کردن که چی هااااااااااااااااااااا؟؟؟

پسرا که کلا ترسیدن و دمشون و گذاشتن رو کولشون و الفرار...

ولی خداییش سیاوش از تو انتظار جا زدن نداشتم تویی که مثلا سالار توسری خورایی تو دیگه چرا تو باید باشی اگه نباشی  من و دخترا تو سر کی بکوبیم هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نازیییییییییی سیاوش البته درکت می کنم چون تو این مدت بس که تو سری خوردی سرت خونریزی شدیدی داشته و پزشک معالجت گفته احتمال این که ضربه مغزی شده باشی خیلی بالاست  و  می دونم که رفتی بیمارستان و الانم بستری هستی تا مداوا بشی ولی من شخصا یه قول بهت می دم که از این به بعد یا تو سرت نمی کوبم یا اگرم این کار و کردم چنان محکم می زنم که دیگه این همه زجر نکشی و راحت تر تموم کنی ملاقاتتم حتما میام نگران نباش

 

و در آخر از شما دوستان تقاضا دارم که برای  این عضو مفلوک و توسری خور سیاوش دعا کنیم تا خدا هر چه زودتر شفای عاجز عنایتش کنه.(آمین)

+ نوشته شده در  88/11/25ساعت 16:17  توسط فاطی 

عنایات خداوند به جنس مونث

سلام به همه ی دوستان

این چند روز اینترنت اینجا قطع بود و نمیشد به هیچ وجه پست گذاشت خیلی ناراحت بودم که نمیتونم پست بذارم فکر کردم وقتی بیام اینجا باید 2 ساعتی بشینم پست ها رو بخونم ولی الان که اومدم خندم گرفت انگار فاطی جون اینجا از همه مسئولیت پذیر تر بود فاطی جونم امیدوارم این چند روزه به کارات رسیده باشی اینچا جات خالی بود سلام زهرا جونم برسون بگو منتظرشیم

 

راستش میخوام از این فرصتی که کسی کل نکرده استفاده کنم و یه بحث رو شروع کنم چند روز پیش داشتم یه کتاب رو میخوندم به یه مطلب جالب بر خوردم فکر کردم بد نباشه اینجا بذارمش

ذات اقدس ا.. 6 سال زن را زودتر از مرد به حضور پذیرفت .نماز را به او واجب کرد روزه را بر او واجب کد و ...احکامی که خدا همنوز از مرد نخواسته و میگوید او الان سرگرم بازی است بر زن واجب کرده است

زن ها به دلیل عاطفی و رقیق قلب بودن در مسئله ی مناجات و دعا از مردها موفق ترند چراکه در این مورد دل و عاطفه و احساس نقش مهم و موثری دارد.

البته این مطلب به این معنی نیست که خداوند برای پذیرش دعا و منجات به جنسیت توجه دارد بلکه به قلب  خلوص عواطف و نیت انسان!

 

فکر کردم این مطلب چیز جالبی واسه بحث باشه حالا هرکدوم از شما پسرا که قصاوت قلبتون بیشتره بیاد و جواب بده!

بدرود

+ نوشته شده در  88/11/23ساعت 13:42  توسط الیسا 

من تو دهن این سیاوش (مزدور نفوذی) می زنم !

سلام سلام سلام سلام هزار و سیصد تا سلام

بابت چند روز غیبتم شرمنده باشد که جبران کنیم(با تو سری زدن به پسرا)

الیسا جونم پیغامت رو به آبجی زهرا رسوندم ازم خواست بابت لطفت ازت تشکر کنم  ولی زهرا یه خورده کار داره که نمی تونه در شرایط فعلی به وب برگرده ایشالا سر فرصت حتما برمی گرده 

سیاوش : اول از هر چیز بی صفت خودتی و دوم این که من شخصا از زهرا خواستم تا چند روزی رو به جای من پست بده و ایشونم لطف کردن و اساسی تو سر جنابعالی کوبیدن و بنده از این موضوع بسیار خرسند و مسرور گشتم.

قرار نیست چون تو اسامی دوستانت رو سپر بلای خودت قرار می دی ما هم این کار و بکنیم تو رفاقت ما این چیزا معنا نداره

تا بعد

+ نوشته شده در  88/11/21ساعت 13:30  توسط فاطی 

کس دیگه ای نبود؟!

سلام به همه اونهایی که ارزش سلام کردن رو دارن

الیسا جون: مرسی عزیزم من هم امیدوارم در مورد ولنتاین هم کاملاً باهات موافقم راستی شما فکر نمیکنید که توقعاتتون از سیاوش یه خورده همچین زیاد باشه که تو کارهایی که بهش مربوط نیست دخالت نکنه؟آخه اون هیچ حرفی به جز اینکه تو کارهای بقیه دخالت کنه نداره که بزنه!

سیاوش: اول از همه اینکه حالا که خودت ادب نداری حداقل قوانین وبلاگ رو رعایت کن وقتی به من میگی غربتی! این تنها اشاره به خودم نمیشه چون یه غربتی هیچوقت نمیتونه توی یه خانواده اصیل بزرگ شده باشه و حتماً تو یه خانواده غربتی بزرگ شده! تو حتی در حد اینم نیستی که بتونی در مورد خانواده من فکر کنی چه برسه به اینکه بخوای بهشون توهین کنی و فقط به این خاطر اینبار ازت میگذرم چون من هم قماش آدمهای بی ادبی مثل تو نیستم!

منظور من از بچه ها فقط دخترها بود! یعنی اینقدر توهم صمیمیت با من ورت داشته که فکر کردی تو رو با اسم بچه ها! خطاب میکنم! حالا از همه اینها هم که بگذریم مگه تو دعای تو فرجی هم هست که از تو التماس دعا داشته باشم!

هرچند که حالا شعور درک کردن موقعیت و بحث رو نداشتی ولی بازم چون ادب حکم میکنه به خاطر دعات ازت تشکر میکنم

و تنها دلیلی هم که باعث شد تو این شروع دوباره وبلاگ برگردم اینجا همین شرایط پیش اومده برای دوستم و خیلی از مشکلات دیگه بود چون فکر میکردم که اگه بخوام با این روال پیش برم تا چند وقت دیگه از غصه میمیرم به همین خاطر تصمیم گرفتم بیام اینجا تا شاید دلقک بازیهای شما پسرها بتونه یه خورده روحیمو عوض کنه و یا حداقل برای چند دقیقه در روز هم که شده از این مشغولیات فکری پیش اومده دورم کنه ولی اینجا نه تنها دلقکی نبود بلکه اونقدر که به حال تو تاْسف خوردم بیشتر از دنیا سیر شدم و حالا اگه این پسرها نخوان برگردن منم انصراف میدم و میرم

من تازگیها در مورد تو به یه نتیجه ای رسیدم اینکه تو چرندیات جواب دادن استعداد خارق العاده ای داری واقعاً بهت تبریک میگم چون همچین چیزی واقعاً هم استعداد خارق العاده می خواد که هر کسی نداره پس از این بابت به خودت افتخار کن من بهت قول میدم اگه تا چند وقت دیگه هم اینجا باشی حتماً بقیه استعدادهاتو هم کشف میکنم

آخه مگه تا حالا از گفتن این چرندیات به جز ضایع کردن خودت از عاجز بودنت تو جواب دادن چیز دیگه ای هم عایدت شده؟!!

تو جواب اون جهتهایی هم که گفتی فقط میتونم اون ضرب المثل قدیمی که میگه:(دیگ به دیگ میگه بشکه!) رو بگم

خدایاااا ببین کی حرف از صداقت میزنه!!! آخه تو که با خودتم صادق نیستی چطور میتونی همچین چیزی به من بگی؟!! اینجاست که شاعر میگه عجب!!!

ببین برای بار هزارم بهت میگم که تنها تفاوت دانشگاه آزاد با دولتی فقط ورودیشونه که اونهایی که می خوان از شهریه دادن معاف بشن میرن مثل تو خودشونو جر میدنو خرخونی میکنن و اونهایی که می خوان جر نخورن میرن دانشگاه آزاد و شهریه میدن!حالا تونستی تفاوتشو بفهمی؟

و اگه بازم نتونستی بفهمی دیگه مشکل از خودته!

در ضمن من حتی تصمیم نداشتم اینجا دانشگاه آزادم برم چون کارهای خیلی مهمتری از این داشتم که باید حتماً انجامشون میدادم ولی به اصرار مامانم الان گرفتارش شدم که منتظرم هر چه زودتر ازش فارغ بشم تا بتونم به کارهام برسم

ولی به کوری چشم تو هم که شده برای ادامه تحصیل به یکی از این دانشگاههای مطرح خارج از کشور میرم

در ضمن اینم یادآور بشم که تو آزادی هر چــــــــــــــــــــــــــــــــــی که دلت می خواد بگی چون اصلاً نظرت اهمیتی نداره پس راحــــــــــــــــــــــــــــــــــــت باش!

خب تو اگه شعور داشتی به کسی که هیچوقت بهت فحش نداده نمیگفتی بیشعور! ولی بازم اصلاً مهم نیست چون قبلاً هم گفتم که نظرت هیچ اهمیتی نداره و فقط محض اطلاع سایرین گفتم

و در مورد رفت و آمدهای پارسال من: وقتی که من پارسال به دلیل زیاد شدن حجم درسهام مجبور شدم برای مدتی از این وبلاگ خداحافظی کنم این آقا بعد از رفتن من! حرفهایی پشت سر من زد که من با خوندنشون تنها عکس العملم این بود که از تعجب دهنم باز مونده بود آخه نمیتونستم باور کنم که همچین آدمهای پست فطرتی هم توی این دنیا زندگی میکنن ولی نه حتی پست فطرت ترین آدمها هم به افراد مورد اتهامشون اجازه دفاع از خودشونو میدن ولی این آقا در صورتی به من اتهام زده بود که من دیگه تو این وبلاگ نبودم! تا بتونم از خودم دفاعی کنم واقعاً حقارت و پست فطرت بودن تا چه حد! که البته همینم بیشترین دلیل شده بود برای برگشتنم به وبلاگ برای همین وقتی که حجم درسهام سبک شد از مدیریت درخواست عضویت کردم ولی ایشون گفتند که این آقا مدتیه از وبلاگ خارج شدن برای همین از اومدن منصرف شدم ولی مدیریت راضیم کردن که خُل و چلهای دیگه ای هم تو این وبلاگ واسه دست انداختن هستند و دهن به دهن شدن با همچین آدمی هم هیچ ارزشی نداره!

حالا اگه خیلی اون موقع از اینکه نبودی افسوس خوردی چرا برنگشتی؟

این جمله آخری هم اصلاً با قیافت سازگاری نداره دیگه از این حرفهای بی ربط از خودت نزن و قبل از هر حرفی یه نگاه به خودت بنداز بعدش متراوش شو!

+ نوشته شده در  88/11/20ساعت 9:47  توسط مینا 

کشف الاسرار جملات منیره

یا الهی و سیدی و مولای

در این پست قصد دارم برخی جملات استفاده شده توسط منیره از پیشکسوتان دخیهای درب و داغون این وبلاگ رو تفسیر کنم تا خوانندگانی که عضو وبلاگ نیستند و به صورت اتفاقی به اینجا مراجعه می کنند گوشی دستشون بیاد :

۱- الیسا جون من شرمنده ام که نشد در خدمتت باشیم.امتحانا اصلا بهم وقت نمیداد که بشینم پستهای اینجا رو بخونم.ایشالا جبران کنیم.

ترجمه و تفسیر  : واه واه ! مگه خونه ی ما کاروانسراست که هر کی پاشه بیاد مشهد اینجا لنگر بندازه؟ خوبم فهمیدم که خبرت اومدی مشهد ، اما مخصوصا آفتابی نشدم تا از مشهد گورتو گم کنی، دختره ی لوس افاده ای!

۲- امیدوارم بتونم بیشتر اینجا فعالیت کنم.

ترجمه و تفسیر : خدا رو شکر که اینجا کسی از آدم برای عضویت عکس و مدارک نمی خواد ، وگرنه کدوم پسری میومد با من حرف بزنه! بازم اینجا منو کسی نمی شناسه می تونم کمی عقده هام رو خالی کنم.

۳- God is a Girl

ترجمه و تفسیر : من منیره ، دزد حرم امام رضا اعتراف می کنم که یک بت پرست هستم  و چون همیشه در زندگی تحقیر شدم و به خاطر دختر بودنم همیشه تو سری خور بودم ، لذا بتی به شکل دختر از یکی از خلافکاران خریدم و اون رو کعبه ی خودم می دونم.

۴- فاطی جون خوش اومدی

ترجمه و تفسیر : اه اه اه ! این تحفه دیگه از کجا پیداش شد، آقا رضا تو رو خدا یه کم عضو پسر اضافه کن!

۵-  سیاوش به قدری تا قبل از این و همین الان این اسم رو دوست داشتم و دارم که حیفم میاد باهاش کل بندازم.

ترجمه و تفسیر : سیاوش ، خاک پایت توتیای چشم من !

 

+ نوشته شده در  88/11/20ساعت 3:53  توسط سیاوش 

بدون هیجان!

سلام به همگی

راستش این چند روز مدام به وبلاگ سر میزدم ولی حال و حوصله ی پست گذاشتن رو نداشتم وبلاگ واقعا داره هیجانش رو از دست میده.

منیره جونم من اصلا همچین توقعی ازت نداشتم عزیزم وگرنه هرکسی دغدغه های خودشون داره من اصلا به این چیزا فکر نمیکنم ان سیاوش هم دنبال اینه که ما رو از هم برنجونه ولی خبر نداره جریان از چه قراره؟

مینا جونم امیدوارم دوستت هر چه زودتر بهتر بشه به حرفای این سیاوش هم زیاد توجهی نکن این از اون دسته ادای نابکاریه که افکارشون فسیل شده و فقط موزه ها پذیرای همچین موجودی هستن.این موجود نابکار توی 70 درصد پست هاش یکی در میون کلملات عربی به کار میبره اونوقت اومده اینجا و ادعای استقلال فرهنگی میکنه اگه فرهنگش رو از عرب ها گرفته دیگه نمیشه حرفی زد که مثل اونا یه جاهل به تمام معنیه

اگرهم که یه فرهنگ اریایی داره که نباید بیاد اینجا وزوز کنه اونم با کلمات عربی!

 

سیاوش میدونستی تازگی ها خیلی اراجیف به هم میبافی؟اون موقع ها که اسمت سالار بود بهتر کل کل میکردی.مطمئنی سرت به جایی نخورده؟  در ضمن تو به چه حقی راجع به رشته های تحصیلی دیگران نظر میدی؟راجع به رشته ی منم چند مورد اراجیف بلغور کردی که به وقتش جوابتو میدم.معلوم نیست خودت چه رشته ی مزخرفی رو خوندی که این همه ادا در میاری! البته چیزی بالاتر مهندسی بازیافت بهت نمیاد اونم واسه بازیافت استثناهای به درد بخور هم جنست! حالا اگه خیلی بارته میتونی چند تا موجود نابکار از هم جنسای خودتو بازیافت کنی شاید به فریادت رسیدن و دستت رو گرفتن و از این فلاکت نجاتت دادن.فقط بی زحمت چندتا با کفیتش رو بازیافت کن مثل پسرا اینجا بی کیفیت و بی عرضه نباشن در ضمن تهدیدت فقط یک تبصره داشت اونم این بود که اگه واست اسمی انتخاب کنم الف اول اسمم رو برمیداری پس دیگه این کارت رو تکرار نکن در عوض برو بگرد ببین چه اسم پر معنایی دارم؟!

 

پیشنهاد میکنم(البته با اجازه ی اقا رضا) به جای وقت تلف کردن الان که وبلاگ یکم خلوته از فرصت استفاده کنیم و یه موضوع رو واسه بحث انتخاب کنیم اینجوری هم صحبت هایی که رد وبدل میشه هدایت شده  کنترل شده هست هم دوتا چیز از هم دیگه یاد میگیریم من خودم موضوعی که تکراری نباشه به نظرم نرسید اگه کسی موافقه یه موضوع که تکراری نباشه رو پیشنهاد بده!

راستی بچه ها ولنتاین نزدیکه اگه واقعا فرهنگ اریایی خودتون رو دوست دارین بی خیال ولنتاین بشین چون ما اریایی ها خودمون یه روز به اسم سپندارمذگان داریم که 5 اسفنده که حتی ابوریحان هم این روز رو جشن میگرفته و میشه گفت تقریبا شبیه به روز ولنتاین  هست.حالا اگه اطلاعات بیشتری خواستین من در خدمتم.

 

به پایان امد این پستم حکایت هم چنان باقیست....

بدرود

+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 15:30  توسط الیسا 

Hush,Hush

سلام به همگی.

دخترخانومهای گل و آقا پسر خل(این نیمه انسان در جبهه ی پسرها تنها مانده و دیگه حتی یارای نفس کشیدن هم نداره)

سیاوش ،ای نیمه انسان توی کارهایی که بهت مربوط نیست دخالت نکن آفرین پسر خوب.همیشه سعی کن که در حد و اندازه ی خودت حرف بزنی تا دیگران مسخره ات نکنن

به تو چه که من و الیسا جون چطور رابطه ای با هم داریم؟!نکنه جاسوس هایی در شهرهای مختلف داری و برات خبر میارن؟!بزن ابرای بالا سرت رو خراب کن بدجور رفتی توی توهم

اون پست هم اصلا قرار نبود خنده دار باشه بلکه واقعیت زندگی سراسر پوچ توئه و نمیتونی با کتمانش ازش فرار کنی.

دیدم که یکی از خانومهای محترم رفتند کربلا،التماس دعا

الیسا جون من شرمنده ام که نشد در خدمتت باشیم.امتحانا اصلا بهم وقت نمیداد که بشینم پستهای اینجا رو بخونم.ایشالا جبران کنیم.

تا بعد

امیدوارم بتونم بیشتر اینجا فعالیت کنم

+ نوشته شده در  88/11/19ساعت 11:45  توسط منیره